خانه / سرگرمی / ضرب المثل / ضرب المثل : علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

ضرب المثل : علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

در زمان‌های‌ دور، کشتی‌ بزرگی‌ در دریا حرکت‌ می‌کرد که‌ دچار توفان‌ شد. امواج‌ پشت‌سر هم‌ به‌ کشتی‌ خوردند و باعث‌ شدند که‌ کشتی‌ غرق‌ شود. مسافران‌ بی‌پناه‌ کشتی‌ توی‌ آب‌ افتادند. هر کس‌ سعی‌ می‌کرد خودش‌ را به‌ چیزی‌ برساند و نجات‌ بدهد، اما شب‌ بود و هوا تاریک…
در میان‌ مسافران، مردی‌ خوش‌شانس‌ بود که‌ توانست‌ خودش‌ را به‌ تخته‌پاره‌ای‌ برساند و به‌ آن‌ بچسبد.
مسافر خسته‌ روی‌ آن‌ تخته‌پاره‌ افتاد و خوابش‌ برد. موج‌ها تخته‌پاره‌ و مسافرش‌ را با خود به‌ ساحل‌ بردند. وقتی‌ مرد چشمش‌ را باز کرد، خود را در ساحلی‌ ناشناخته‌ دید. با عجله‌ خودش‌ را به‌ خشکی‌ رساند و بدون‌ هدف‌ راه‌ افتاد تا به‌ روستا یا شهری‌ برسد. راه‌ زیادی‌ نرفته‌ بود که‌ از دور خانه‌هایی‌ را دید. قدم‌هایش‌ را تندتر کرد و به‌ دروازه‌ شهر رسید.
در دروازه‌ی‌ شهر گروه‌ زیادی‌ از مردم‌ ایستاده‌ بودند. گویی‌ آنها از آمدن‌ چنین‌ مسافری‌ خبر داشتند. با رسیدن‌ مرد مسافر به‌ مردم‌ شهر، همه‌ به‌ سوی‌ او رفتند. لباسش‌ را عوض‌ کردند و لباسی‌ نو و گران‌قیمت‌ به‌ تنش‌ پوشاندند. او را بر اسبی‌ سوار کردند و با احترام‌ زیاد به‌ شهر بردند.
مسافر بیچاره‌ که‌ نمی‌دانست‌ موضوع‌ از چه‌قرار است، از این‌که‌ نجات‌ پیدا کرده‌ خوشحال‌ بود اما خیلی‌ دلش‌ می‌خواست‌ بفهمد که‌ اهالی‌ شهر چرا آن‌قدر به‌ او احترام‌ می‌گذارند. با خودش‌ گفت: .نکند مرا با کس‌ دیگری‌ عوضی‌ گرفته‌اند..
مرد مسافر چندروز بعد، علت‌ کار مردم‌ شهر را فهمید.
–baranpatogh–مردم‌ شهر او را یکراست‌ به‌ قصر باشکوهی‌ بردند و به‌عنوان‌ شاه‌ بر تخت‌ نشاندند. مرد مسافر که‌ دنیا دیده‌ و عاقل‌ بود، سعی‌ کرد از میان‌ اطرافیانش‌ کسی‌ را پیدا کند و جواب‌ سؤالش‌ را از او بپرسد. عاقبت‌ به‌ پیرمردی‌ برخورد که‌ آدم‌ خوبی‌ به‌ نظر می‌رسید. سعی‌ کرد با او دوست‌ شود. محبت‌ زیادی‌ کرد تا اعتماد پیرمرد را به‌ خود جلب‌ کرد. در ضمن‌ گپ‌ و گفتگوها فهمید که‌ مردم‌ آن‌ شهر رسم‌ عجیبی‌ دارند.
پیرمرد بعد از این‌که‌ کاملاً با مسافر شاه‌ شده‌ دوست‌ شد، یک‌ شب‌ به‌ او گفت: .رسم‌ ما برای‌ انتخاب‌ شاه‌ و فرمانروا این‌ است. معمولاً شاهان‌ وقتی‌ چندسال‌ بر سر قدرت‌ می‌مانند، زورگو ظالم‌ می‌شوند. ما به‌ همین‌ دلیل‌ هر سال‌ یک‌ شاه‌ برای‌ خودمان‌ انتخاب‌ می‌کنیم. هر سال‌ شاه‌ سال‌ پیش‌ خودمان‌ را به‌ دریا می‌اندازیم‌ و کنار دروازه‌ی‌ شهر منتظر می‌مانیم‌ تا کسی‌ از راه‌ برسد. اولین‌ کسی‌ که‌ وارد شهر بشود، مورد احترام‌ ما قرار می‌گیرد و او را بر تخت‌ شاهی‌ می‌نشانیم. تختی‌ که‌ یکسال‌ بیشتر عمر نخواهد داشت..
مسافر فهمید که‌ سرنوشت‌ او هم‌ مثل‌ همه‌ی‌ شاهان‌ یکساله‌ی‌ آنجا خواهد شد. یکی‌ دو ماه‌ بود که‌ به‌ تخت‌ پادشاهی‌ رسیده‌ بود. حساب‌ کرد و دید ده‌ ماه‌ بعد او را به‌ دریا می‌اندازند و شاه‌ دیگری‌ به‌ تخت‌ خواهد نشست. او برای‌ این‌که‌ خوراک‌ کوسه‌های‌ دریایی‌ نشود فکری‌ کرد:
از فردا به‌ دستور شاه‌ یکساله‌ توی‌ جزیره‌ای‌ که‌ در همان‌ نزدیکی‌ها بود کارهای‌ ساختمانی‌ یک‌ قصر آغاز شد. شاه‌ یکساله‌ سعی‌ می‌کرد بدون‌ این‌که‌ اطرافیان‌ بفهمند کارش‌ را پیش‌ ببرد. به‌ نام‌ گردش‌ و تفریح‌ سوار بر قایق‌ می‌شد و بر عملیات‌ ساختمان‌سازی‌ در جزیره‌ نظارت‌ می‌کرد. او به‌ چند نفر از کارگرها پول‌ خوبی‌ می‌داد و آنها را برای‌ نقشه‌های‌ بعدش‌ آماده‌ کرد.
در مدت‌ باقی‌مانده‌، شاه‌ یکساله‌ هم‌ قصرش‌ را در جزیره‌ ساخت‌ و هم‌ مواد غذایی‌ و وسایل‌ مورد نیاز زندگی‌اش‌ را به‌ جزیره‌ انتقال‌ داد.
ده‌ماه‌ بعد هم‌ گذشت. شاه‌ شبی‌ مثل‌ هر شب‌ در قصر خوابیده‌ بود که‌ متوجه‌ سر و صدا شد. او انتظار چنان‌ شبی‌ را می‌کشید. مردم‌ ریختند و بدون‌ حرف‌ و گفتگو شاهی‌ را که‌ یکسال‌ پادشاهی‌اش‌ به‌ سر آمده‌ بود از قصر بردند و به‌ دریا انداختند.
او بدون‌ ناراحتی‌ در تاریکی‌ شب‌ شنا کرد تا به‌ یکی‌ از قایق‌هایی‌ که‌ دستور داده‌ بود آن‌ دور و برها منتظرش‌ باشند رسید. سوار قایق‌ شد و به‌طرف‌ جزیره‌ راه‌ افتاد. به‌ جزیره‌ که‌ رسید، صبح‌ شده‌ بود. خدا را شکر کرد و یکراست‌ به‌ طرف‌ قصری‌ که‌ ساخته‌ بود رفت. فکر می‌کرد که‌ جز خودش‌ کسی‌ در قصر نباشد اما ناگهان‌ با همان‌ پیرمردی‌ که‌ دوستش‌ شده‌ بود روبه‌رو شد. به‌ پیرمرد سلام‌ کرد و پرسید: .تو اینجا چه‌ می‌کنی؟.
پیرمرد جواب‌ داد: .من‌ تمام‌ کارهای‌ تو را زیرنظر داشتم. بگو ببینم‌ تو چه‌ شد که‌ به‌ فکر ساختن‌ این‌ قصر در این‌ جزیره‌ افتادی؟.
مسافر گفت: .من‌ مطمئن‌ بودم‌ که‌ واقعه‌ی‌ به‌ دریا افتادن‌ من‌ اتفاق‌ خواهد افتاد، به‌ همین‌ دلیل‌ گفتم‌ که‌ پیش‌ از وقوع‌ و به‌وجود آمدن‌ این‌ واقعه‌ باید فکری‌ به‌ حال‌ خودم‌ بکنم..
پیرمرد گفت: .تو مرد باهوشی‌ هستی. اگر اجازه‌ بدهی‌ من‌ هم‌ در کنار تو همین‌جا بمانم..
از آن‌ پس، وقتی‌ کسی‌ دچار مشکلی‌ می‌شود که‌ پیش‌ از آن‌ هم‌ می‌توانسته‌ جلو مشکلش‌ را بگیرد و یا هنگامی‌که‌ کسی‌ برای‌ آینده‌ برنامه‌ریزی‌ می‌کند، گفته‌ می‌شود که‌ علاج‌ واقعه‌ قبل‌ از وقوع‌ باید کرد.

طبیعت زیبای آبشار راین
بخوانید
کسب درامد اینترنتی , کسب درامد از اینستاگرام

درباره BT

دوست دارم نظرتون رو درباره مطالبی که تو سایت هست بدونم - موفق و شاد باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.